خاطره !

بیشترین حرف ها را باسکوت میشه گفت!

نگاه غریبتو با نگاه های من آشنا کردیو
 

با سکوتم تو را میدیدم


با سکوتم با تو حرف میزدم

و با سکوتم به تو میگفتم که چقدر دوستت دارم

مثل تو

اما حالا بعد از گذر اون روزها

با نگاه چشمانت میفهمم

که

میگویی دیگر جز غرور هیچ چیز را حتی عشقمان را نمیشناسی

آه که چه سخت است نگاهای چشمانت رو با خود غریبه میبینم

و حیف که دلم بی طاقت شدو اشکهای چشمانم بی امان

برو چون دیگر طاقت این حال خراب را ندارم

برو و خاطراتت را برای همیشه از دلم ببر چون دیگر جایی نداری

اما

افسوس که نمی شود   

/ 2 نظر / 4 بازدید
رامین

واقعاً . . . افسوس که نمی شود. . . . خیلی زیبا بود;)

سحر

عالی بود رویا جونم[گل]