عشق

به گمانم اشکال  از همان عشق است ... بهتر است یک بار دیگر همه چیز را مرور  کنیم ...بگذار از عشق تو شروع کنیم  ....پری رویاهایت بودم و تنها دلیل بودنت ...سنگ صبور  دل پر دردم بودی و  امن ترین تکیه گاه ...تا اینجا که عشقت واقعیست ...میگویی تکیه کن  خسته گیهایت را به من بسپار ...باور ت میکنم ...تکیه میکنم ...دیوار اعتماد فرو میریزد ...به زمینِ نا امیدی  میخورم  .. سرم را که بلند کردم نه خبری از تو بود   نه  دنیای رنگارنگی که برایم ساخته بودی،  تنها سیاهی بود  و شلاق  بادی که سرمایش تا قلبم نفوذ می کرد ...

و حالا عشق من ...شاهزاده ی سرزمین رویاهایم شدی و تنها حقیقت دنیای دروغینی که برایم ساختی ...دلم را به دلت  زنجیر کردم و کلیدش را در اقیانوسی از دردها و دلتنگی ها رها کردم  ...عشق من نیز حقیقی بود ..نبود؟!  پس دیوار اعتمادم چرا فرو ریخت  ؟

گفته بودم در دروغ گفتن عجیب ماهری؟!..اعتراف میکنم  دروغ هایت انقدر شیرین بود که طعم تلخ  هیچ حقیقتی  شیرینیش را از یادم نمیبرد

فکر میکردم روزی  قطره قطره ی این  اقیانوس  بخار میشود و آن روز کلید را برمیدارم و دلم را رها میکنم ...  چه میدانستم اقیانوس پابرجا میماند   و دل من  اسیر !
و حالا تنها منتظرم ...منتظرم فراموشی به سراغم بیاید  و زنجیر را پاره کند و ببرد هر چه نام و یاد تو را ...

   کاش دنیا به قشنگی همین دروغ ها بود !

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
رضا

سلام وبت هم اسم وب منه royap.blogfa.com در ضمن جالبتر از اون اينکه درد دلات هم همينطور.... موفق باشی!

s.g

سلام اميدوارم که حالت خوب باشه وقتی داری اين متن رو ميخونی راستی مطلبايی که نوشتی خيلی قشنگند گل من

جان آبراهام

s.g بهم گفت که چقدر منو دوست داری حالا ناراحت نباش من زود ميام تو رو ميگيرم با هم ميريم آنوره دنيا خوبه ديگه خودتو نکش!

فرزانه.خ

سلام.خوبی؟وبلاگت قشنگه.بعدا ادرس وبمو میدم بهت.