دفتر خاطرات

دفتر خاطراتم را ورق می زنم و در همه جای آن نشانی از تو می یابم و دوباره لحظات خوب گذشته در جلوی چشمانم قرار می گیرند.


دوباره یادت در خیالم زنده می گردد و آتش بر جانم می کشد.کاش می شد به عقب بر می گشتیم.به همان روزهای طلایی،به همان روزهای که با هم گذراندیم.همان روزهایی که با یاد تو از خواب برخاستم و با یاد تو و به امید دیدنت در خواب به بستر رفتم.


هر چه این دفتر را ورق می زنم،نمی توانم آن روز را پیدا کنم که از من خسته شدی.آن روزی که رفتی که بی من سفر کنی و مرا تنها گذاشتی که با غمها سر کنم.نمی دانم که و چه تو را از من گرفت.نمی دانم که چه کردم که در یادت فراموش شدم.


از خدا می خواستم که کاش قدری به مانند تو سنگدل و سرد بودم ولی چه کنم که نیستم.خیلی ساده مرا فراموش کردی و خیلی ساده یادم را بر باد سپردی.کوشیدم که یادت را بر باد بسپارم ولی هر بار که بر باد رفت با طوفانی دوباره بر من وزید و هوای لحظاتم را سرد و غبارآلود نمود.


دوست داشتنت را دوست دارم ولی چه سود؟چه سود که انتظارم به قدری طولانی شد که به اصل قرارم شک کردم.


کاش می شد قاصدک از تو برایم خبر می آورد.نمی دانم اکنون که بی من جاده ی زندگی را طی می کنی دگر نیازی به داری یا مرا در گور خاطراتت دفن کرده ای.کاش می شد کبوتران از تو برایم خبر گیرند و مرا از این انتظار نجات دهند.من همونی هستم که بودم

 ولی

 تو بودی که عوض شدی.کاش می شد یک بار حرفهای دل خسته ام به تو می رسید و سوز دل خسته ام را در می یافتی...

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
سيد عليرضا شمس نيا

سلام برای وبلاگتان فضای رایگان می خواهید مطلب ۱۰ گیگابایت فضا به همراه یک پهنای باند ۱۲ گیگابایتی رایگان ! در وبلاگ شـمـسـه را بخوانید منتظر پیامتان هستم